سرزمین غروب
  
 
 
آبان 1390
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
 
آرشیو
  • مرداد 1384
  • شهریور 1384
  • مهر 1384
  • مهر 1385
  • آبان 1385
  • آذر 1385
  • دی 1385
  • بهمن 1385
  • اسفند 1385
  • فروردین 1386
  • اردیبهشت 1386
  • خرداد 1386
  • شهریور 1386
  • آذر 1386
  • دی 1386
  • اسفند 1386
  • شهریور 1387
  • خرداد 1388
  • بهمن 1388
  • اسفند 1389
  • خرداد 1390
  • مهر 1390
  • آبان 1390

درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 2 آبان ماه سال 1390
مردانگی???
مردانگی ات را
با شکستن دل دختری
که دیوانه ی توست
ثابت نکن ...
مردانگی ات را
با غرور بی اندازه ات
به دختری که عاشق توست
ثابت نکن ...
مردانگی را
زمانی میتوانی نشان دهی
که دختری
با تمام تنهایی اش
به تو تکیه کرده ...
دختری که
با تکیه به غرور تو
به قدرت تو
در این دنیای پر از نامردی
قدم بر میدارد ....


9:43 PM | آزاده | نظرات [0]

 
چهارشنبه 20 مهر ماه سال 1390
نمی دونم



از این زندگی خالی
منو ببر به اون سالی
که تو اسممو پرسیدی
به روزی که منو دیدی

به پله های خاموشی
که با من روبرو میشی
یه جور زل بزن انگاری
نمیشه چشم برداری

منو ببر به دنیامو
به اون روزا که می خوامو
به اون شبا که خندونم
که تقدیرو نمی دونم




از این اشکی که می لرزه
منو ببر به اون لحظه
به اون ترانه ی شادی
که تو یاد من افتادی

به احساسی که درگیره
به حرفی که نفسگیره
از این دنیا که بی ذوقه
منو ببر به اون موقع
به اون موقع



از این زندگی خالی
منو ببر به اون سالی
که تو اسممو پرسیدی
به روزی که منو دیدی

به پله های خاموشی
که با من روبرو میشی
یه جور زل بزن انگاری
نمیشه چشم برداری


از این دوری طولانی

منو ببر به دورانی

که هر لحظه تو اونجایی

زیر بارون تنهایی


منو ببر به اون حالت
همون حرفا، همون ساعت
به اندوهِ غروبی که...
به دلشوره ی خوبی که...
تو چشمام خیره می مونی
به من چیزی بفهمونی

منو ببر به دنیامو
به اون روزا که می خوامو
به اون شبا که خندونم
که تقدیرو نمی دونم

به اون شبا که خندونم
که تقدیرو نمی دونم
نمی دونم
نمی دونم


00:28 AM | آزاده | نظرات [0]

 
شنبه 7 خرداد ماه سال 1390
همدم




کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه

خودت میدونی عادت نیست ، فقط دوســـت داشتن محضه
کنارم هستی و بازم ، بهونه هامو میگیرم
میگم وای ، چقدر سرده ،‌میام دستاتو میگیرم
یه وفت تنها نری جایی ، که از تنهایی میمیرم
از اینجا تا دم در هم بری ،‌ دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم ، تو فکر بودن با هم
محاله پیش من باشی ، برم سرگرم کاری شم
میدونم که یه وقتایی ، دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست ، بگم خیلی دوست دارم
تو هم مثل منی انگار ، از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو میخوای ، یه جورایی خودآزاری
یـــــه جـــــــورایـــــــــــــــی ، خــود آزاری
 
کنارم هستی و انگار ، همین نزدیکیاست دریا
مگه موهاتو وا کردی ، که موجش اومده اینجا
قشنگه ردپای عشق ، بیا بی چتر زیر برف
اگه حاله منو داری ، میفهمی یعنی چی این حرف
میدونم که یه وقتایی ، دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست ، بگم خیلی دوست دارم
تو هم مثل منی انگار ، از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خودآزاری
یـــــه جـــــــورایـــــــــــــــی ، خــود آزاری


تقدیم به بهترینِ زندگیم!


02:16 AM | آزاده | نظرات [0]

 
دوشنبه 9 اسفند ماه سال 1389
من صبورم اما....

من صبورم اما ...

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

یا اگر شادی زیبای تو را

به غم غربت چشمان خودم می بندم

من صبورم اما ...

...

چه قدر با همه ی عاشقیم محزونم

و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم

من صبورم اما

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه ی تیرگی تنگ غروب

و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند

من صبورم اما ... آه این بغض گران صبر چه میداند چیست؟؟!!








اینم از سال 89 !!! سال خوبی بود خدایا شکرت !!!





11:21 PM | آزاده | نظرات [0]

 
سه شنبه 27 بهمن ماه سال 1388
انتظار

یه متن قشنگی پیدا کردم تو کامپیوترم که نمی دونم نویسندش کیه میذارمش اینجا که اگه کسی گذرش این ورا خورد بخونتش



نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه . اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی !

تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد!

تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا امیدی ، شکنجه رو حی ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگی ، پشیمونی، بی خبری و دلواپسی و .... !

 برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد

و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد

 تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

 




5:19 PM | آزاده | نظرات [6]

 
دوشنبه 11 خرداد ماه سال 1388
تصویر رویا


شب از مهتاب سر میره

تمام ماه تو آبه


شبیه عکس یک رویاست

تو خوابیدی جهان خوابه


زمین دور تو می گرده

زمان دست تو افتاده


تماشا کن سکوت تو

عجب عمقی به شب داده


تو خواب انگار طرحی از

گل و مهتاب و لبخنده


شب از جایی شروع می شه

که تو چشماتو می بندی


تو رو آغوش میگیرم

تنم سر ریز رویا شه


جهان قدر یه لالایی

توی آغوش من جا شه


تو رو آغوش می گیرم

هوا تاریک تر میشه


خدا از دست های تو

به من نزدیکتر میشه


زمین دور تو می گرده

زمان دست تو افتاده


تماشا کن سکوت تو

عجب عمقی به شب داده


تمام خونه پر می شه

از این تصویر رویایی


تماشا کن ... تماشا کن

چه بی رحمانه زیبایی



داریوش- تصویر رویا


واقعا قشنگه



11:06 PM | آزاده | نظرات [1]

 
پنجشنبه 21 شهریور ماه سال 1387
اشک !

 

 

دیشب تو فکرت بودم که یک قطره اشک از چشمم جاری شد !

از اشک پرسیدم : چرا آمدی؟؟

گفت: آخه تو چشمات کسی هست که دیگه جای من نیست !!!


9:27 PM | آزاده | نظرات [2]

 
شنبه 18 اسفند ماه سال 1386
کاش ...

 

 

 

کاش الان آغوش گرمت، سر پناه خستگیم بود
دو تا چشمات پر از اندوه، واسه دل شکستگیم بود


آرزوم اینه که دستام، توی دستای تو باشه
تنگی این دل عاشق، با نوازش تو واشه


واسه چی خدا نخواسته، من تو آغوش تو باشم
قول میدم با داشتن تو، هیچ غمی نداشته باشم


همه هستی قلبم، تو دو حرف خلاصه میشه
عشق تو بودن با تو، دو نیاز زندگی شه


پرم از ترانه تو، گرچه که واژه ها حقیرن
خوبه وقتی نیستی پیشم، اونا دستم و میگیرن


راز عشق منو هیچکس، غیر مهتاب نمی دونه
تنها شاهد واسه غصه، گریه و تنهاییم اونه


وای اگر من این نبودم، کاش می شد پرنده باشم
تا از این دور بودن از تو، بتونم بلکه رها شم


یه پرنده شم شبونه، بکشم پر به خیالت
برسم به لونه تو، بگیرم سر زیر بالت


زندگیم رنگ خدا بود، اگه تنها تو رو داشتم
اگه میشه واسه گریه، رو شونت سر می گذاشتم

 

 

 

یا حق!


3:56 PM | آزاده | نظرات [3]

 
یکشنبه 16 دی ماه سال 1386
عشق تلخ

 

عشق تلخ

 

نیمه شب آواره و بی حس و حال

نیمه شب آواره و بی حس و حال

در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال

دل بیاد آورد ایام وصال

 

از جدایی یک دو سالی میگذشت

یک دو سال از عمر رفت و برنگشت

دل بیاد آورد اول بار را

خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را

آن دو چشم مست آهو وار را

 

همچو رازی مبهم و سر بسته بود

چون من از تکرار، او هم خسته بود

آمد و هم آشیان شد با من او

هم نشین و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او

ناتوان بود و توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگی

این چنین آغاز شد دلبستگی

 

 

وای از آن شب زنده داری تا سحر

وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر

دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد

گفتگو ها بین ما آغاز شد

گفتمش، گفتمش در عشق پا بر جاست دل

گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو زورق بان شوی دریاست دل

بی تو شام بی فرداست دل

دل ز عشق روی تو حیران شده

در پی عشق تو سرگردان شده

 

گفت، گفت در عشقت وفادارم بدان

من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را بسر دارم بدان

چون تویی مخمور، خمارم بدان

با تو شادی میشود غمهای من

با تو زیبا میشود فردای من

 

گفتمش عشقت به دل افزون شده

دل ز جادوی رخت افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

عالم از زیباییت، مجنون شده

 

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش

طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود

همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره ی آفاق بود

در نجابت در نکوهی پاک بود

 

روزگار، روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود

در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

 

با من دیوانه پیمان ساده بست

ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رست

رفت و با دلدار دیگر عهد بست

 

با که گویم او که همخون من است

خصم جان و تشنه ی خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد

این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد، تدبیر نیست

از غمش با دود و دم همدم شدم

باده نوش غصه ی او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم، کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را

آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا، پر پروانه را

عشق من ، عشق من از من گذشتی خوش گذر

بعد از این حتی تو اسمم را مبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت فردا را نگر

آخر این یکبار از من بشنو پند

بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود

عشق دیرین گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آید به رود

ماهی بیچاره اما ... مرده بود

 

 

بعد از این هم آشیانت هر کس است

بعد از این هم آشیانت هر کس است

باش با او، یاد تو ، ما را بس است

 

 

 

  ---> عشق تلخ <--- 

 

 

چقدر این دکلمه قشنگه !!! نه؟؟  از اینجا میشه دانلودش کنید !!!

 

 

 

یا حق


01:27 AM | آزاده | نظرات [12]

 
سه شنبه 27 آذر ماه سال 1386
هیچی !!!

از هر دستی بدی با همون دستم پس می گیری !!!!

ببین دوست عزیزم=بلاگم، که چند سال بی آزار ترین دوستمی !!! تو تنها دوستمی که همه ی حرفامو گوش می کنی بدون اینکه سرزنشم کنی ! تو تنها دوستمی که بی معرفتی و نامردی ازت ندیدم !! ببین چیا دارن بهم میگن !!!

درد و دل های من با تو رو مظلوم نمایی اسم میذارند !!!! میگند من اینا رو می نویسم که مفعول نوشته هام بخونتشون !!! یه جور حرف سر بسته !!!

نه !!!

مفعول نوشته هام دیگه دنبال اسم من نیست !!! مطمئنم هستم که دنبال هیچ نشونه ای از من نیست !!!

حالا تو به همه بگو که تو فقط سنگ صبورمی !!!! بگو قصدم فقط یه جور تخلیه ی روحیه نه مظلوم نمایی و نه یه حرف سر بسته !!!!

آزاده

 

 یا  حق


10:59 PM | آزاده | نظرات [7]

   1      2      3      4      5      6      7    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
جستجو در وبلاگ
جستجو
 
تعداد بازدیدکنندگان : 42712


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
  • مردانگی???
  • نمی دونم
  • همدم
  • من صبورم اما....
  • انتظار
  • تصویر رویا
  • اشک !
  • کاش ...
  • عشق تلخ
  • هیچی !!!
  • پستی که هیچ وقت نوشته نشد!
  • |:
  • وقتی با منی !!!
  • تنهایی !!!
  • قطره ...
 
لینک دوستان
خزون
فوتو فرهنگ
عاشقانه ها
شکوه شب
گُل بی خار
قشنگ ترین اشتباه زندگیم
حرف های در گوشی
پرنده ی آواره
سه سوت
بهشت من
بلور رویاها
دختران دانشگاه آزاد خمینی شهر
راه آخر
Nikan Music